رضا قليخان هدايت

1424

مجمع الفصحاء ( فارسي )

* * * دو چيز بر تو بىخطر بينم * كان را خطر است نزد هر مهتر دينار چو برنهى بسر بر تاج * در معركه جان چو برنهى مغفر و له ايضا اگر بدانش اندر زمانه لقمان‌وار * سراى پردهء عصمت بر آسمان زده‌اى و گر ز كتب فلاطون و ارسطاطاليس * هرآنچه هست پسنديده پاك بستده‌اى اگر سپهبد سيصد هزار شهر شوى * و گر برهمن ششصد هزار بتكده‌اى به پيش ضربت مرگ اين همه ندارد سود * همىببايد رفتن چنان كه آمده‌اى در اظهار تأسف از جوانى و تضمين بيت ابو طاهر متخلص بخسروانى بسى رنج بردم بسى نامه خواندم * ز گفتار تازى و هم پهلوانى به چندين هنر شصت و دو سال بودم * كه توشه برم ز آشكار و نهانى بجز حسرت و جز و بال گناهان * ندارم كنون از جوانى نشانى به ياد جوانى كنون مويه آرم * بر آن بيت بو طاهر خسروانى جوانى من از كودكى ياد دارم * دريغ از جوانى دريغ از جوانى از غزليات اوست شبى در برت گر برآسودمى * سر فخر بر آسمان سودمى قلم در كف تير بشكستمى * كلاه از سر ماه بربودمى جمال تو گر زان كه من دارمى * بجاى تو گر زان كه من بودمى به بيچارگان رحمت آوردمى * بدلدادگان برببخشودمى